معانی واژه‌ها

نازح

معنای «نازح» آن‌گونه که در الغنی و الرائد آمده است.

متن اصلی به زبان عربی است.

الغني

عبدالغنی ابوالعزم

نَازِحٌ، نَازِحَةٌ - ج: ـون، ـات. [ن ز ح]. (فَا. من نَزَحَ). 1. "بَلَدٌ نَازِحٌ" : بَعِيدٌ. 2. "نَازِحٌ عَنْ بِلاَدِهِ" : بَعِيدٌ عَنْهَا، مُبْعَدٌ عَنْهَا. "اِسْتَقَرَّ النَّازِحُونَ فِي الْخِيَامِ".

الرائد

جبران مسعود

نازح. ١-فا. ٢-مسافر، مهاجر. ٣-«بلد نازح»: بعيد. ٤-«بئر نازح»: قل ماؤها، أو نفد.